هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

228

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

كشتار نيست . در روايت مفيد در ارشادش آمده كه پرچم را همچنانكه در بيشتر جنگها و غزواتش عمل مىكرد به دست على ( ع ) سپرد و هفتاد شتر با وى روانه ساخت و خود پيشاپيش آنها سوار بر شتر خود ، از مدينه خارج گرديد . همگى شمشيرهايشان را در نيام فرو برده بودند و به همين وضع راه مكه پيش گرفتند وقتى خبر اين حركت به قريش رسيد جملگى بر آن شدند كه به هر قيمت شده و هر اندازه قربانى دهند ، او را از ورود به مكه ، بازدارند و خالد بن وليد را در رأس گروهى از جنگجويان خود گسيل داشتند تا راه را بر او ببندند ، وقتى پيامبر از اين تصميم قريش با خبر گرديد فرمود : اى نفرين بر اين قريش باد اين جنگها آنها را از پاى در آورده چرا مرا به اعراب وانمىگذارند ؟ ( و خود از سر را هم كنار نمىروند ) تا اگر اعراب بر من چيره شدند و به قتلم رساندند كه به مراد خود رسيده‌اند و اگر خداوند مرا بر ايشان پيروز گرداند فوج فوج وارد اسلام خواهند شد قريش چه خيال مىكند سوگند به خدا كه همچنان و تا دم مرگ بر آنچه كه خداوند براى آن مرا مبعوث گرداند جهاد خواهم كرد . و در روايت ابن اسحاق آمده كه قريش ، او را ناگزير ساختند كه از راهى كه به مكه ختم مىشود منحرف گردد و راه پرپيچ‌وخمى را طى كردند و از آنجا به « ثنية المراد » ( حديبية ) رسيدند ، پس از آن ، قريش به مكه بازگشتند تا در صورتى كه محمد از آن سمت قصد ورود به آن را داشته باشد به دفاع بپردازند و چندين بار نيز سعى كردند به فرماندهى خالد بن الوليد ، بر مسلمانان يورش برده و عرصه را بر آنان تنگ كنند ولى على ( ع ) و گروهى از مسلمانان مصمم ، به رويارويى مىپرداختند و همهء تلاشهاى قريش را عقيم مىگذاردند . ابن اسحاق در روايتى به نقل از ابن عباس ، مدعى است كه قريش پنجاه تن از قهرمانان سرسخت خود را گسيل داشت تا بر گروهى از ياران پيامبر آسيب وارد آورند كه مسلمانان آنان را به اسارت گرفتند و نزد پيامبر آوردند و او نيز ايشان را آزاد كرد . پيامبر همچنان براى ورود به مكه پافشارى مىكرد و قريش نيز اصرار داشت كه مانع وى گردد ولى پس از آنكه متوجه شد كه ياران پيامبر كه همگى جان و دل فداى محمد مىكنند عزم جزم كرده‌اند كه در صورت ناگزير شدن از سوى قريش به جنگ بپردازند درك كرد كه تنها پس از چيرگى بر همراهان مسلمانش ، قادر به پيروزى